تبليغاتX
دو و صفر ... اما عاشق یکدیگر ... بیست






درد و دل


سروده های عاشقی


دو عاشق


عاشقان


موضوعات :


كد جاوا :



دلتنگی

 

سلام

امروز که خونه هستم و فرصت نوشتن دارم، وقت خوبی دیدم تا بعد از مدتها که مشغله زیادی داشتم بیام و اینجا برای تو بنویسم

حرف زیاد دارم اما نه زبون گفتن دارم و نه دست نوشتن

خیلی دوست دارم که الان کنارت باشم اما میدونی که حالم اصلا خوب نیست و حتی نمیتونم از جام بلند بشم

اما این اشتیاق زیاد با تو بودن باعث شد که بیام به خونه ی مجازی خودمون و اینجا احساس با تو بودن کنم

باقی حرفها باشه خصوصی تر

خیلی دلتنگتم... خیلی هم دوست دارم... همین


نويسنده: "صفر" مورخ: شنبه چهاردهم آذر 1388 در ساعت: 16:16
|+|



عاشقانه

اي عشق آن چنان از تو لبريزم كه خودم را بي تو هيچ مي بينم.

از هنوز تا هميشه ، عاشقانه هايم همه تقديم تو باد :

 

اشك هايم دلت را به گل نشاند و دلم پيش پاكي تو كم آورد.

[ تصوير دلم در مرداب ، رقص تصويرت در آب ]

 

بهار عشق مان طلوع زندگي بود . آبي آسمان آن روز چه لطيف بود و ماهتاب شبانه اش چه رويايي !!!

دستم در دست عشق جاي گرفت و سايه ام با سايه ات آميخت و چه نوراني شد ظلمت تنهايي دلم ...

 

چطور برايت بگويم تا بفهمي چه حال دارم ؟!!!

قلم را ياراي چرخش نيست و كاغذ را ياراي نگارش نيست.

 

نفس هايم ، نفس هاي توست

نگاهم تصوير توست

دلم در گرو عشق توست

دستانم خالي و در انتظار دستان توست

 

 

همه ي ستاره ها مي دانند؛

مي دانند ماه شب هاي تو هر شب در گوش سكوت نجوا مي كند و در كوله بار قاصدك بوسه ارزاني سر تا پاي تو مي كند.

 

همه ي گل ها مي دانند ؛

مي دانند اين پژمرده گل تو به اميد آب و نور دستان تو هميشه چشم به رنگ پاك احساس تو دوخته و از عكس تو قابي بر آسمان دلش آويخته.

با عطر واژه هاي تو عطر مي گيرد .

اگر لحظه اي چشم از او برداري مي ميرد ، پرپر مي شود ، اسير خزان مي شود و فريب سوز سرماي فراق ، او را همچون هرزه اي به زير پا له مي كند.

 

همه ي شهر مي دانند ؛

مي دانند اين ليلاي ديوانه ، ديوانه ي توست.

اين شيداي عاشق ، عاشق توست.

اين بي قرار تر از باد ، اين سرمست تر از بهار ، اين ديدگان هميشه تر ، تا ابد مال توست.

آب و نورش با تو ، اشك و خنده اش براي توست ...

 

                              


نويسنده: "دو" مورخ: یکشنبه سوم آبان 1388 در ساعت: 20:42
|+|



دعا

عشق من؛

در پيشگاه خدا ، رو به آسمان آبي ، خيره به افقي سرخ ، با غمي آميخته با شرم و با دلي عاشق در اين روز هاي آخر ماه رمضان دعا كردم :

 

خدايا ؛

او معصوم ترين آفريده ي توست . و اين عشق ، پاك ترين هديه اي بود كه تو به ما تقديم كردي ...

مرد هميشگي من !!! عشق ابدي و ازلي !!!

وجودش انشعابي از بهشت و نگاهش از جنس ياس !!!

اين قلب ضعيف و كم ظرفيت حقير را قوي كن تا با اشك هايي كه هديه آسماني توست و اما تنها دارايي من ، باعث رنجش او نشوم.

با اين اشك ها گناهم بشور و آلودگي هايم را پاك كن ... و اما اگر ذره اي او را بيازارد ، ديگر خودش گناه هست و نا پاكي ...

نمي خواهم ... ديگر نمي خواهم به اندازه ي ثانيه اي او از من برنجد. قلب پاك او هديه الهي بود كه در برهوت تنهايي و بي كسي به من تقديم شد .

به شكرانه اين نعمت مرا ياري كن كه اين عاشق پاك را ، اين شكننده تر از گلبرگ هاي گل را نشكنم.

مي دانم كه بد كردم ... چقدر شبنم در چشمانش نشاندم و قلب عاشق او را آزردم ...

به عشق قسم مرا ببخش تا مرا ببخشد ...

خداي بزرگ ما .... من را ... او را .... ما را ياري كن.

مي خواهم خانه اي از عشق ، با سقفي از محبت و ديوارهايي از مهر ، دري از صداقت و روزني از بوسه برايت بسازم .

مي خواهم از عشق دريايي شوم بي كران و تو را چون ماهي در قلب كوچك خود هميشه آرام دهم.

مي خواهم آسماني از محبت شوم و تو كه نور زاده اي ، خورشيد هميشه فروزان وجودم باشي .

مي خواهم در دل اين دنياي كثيف برايت باغچه اي شوم آميخته به طراوت و بهار تا تو تك گل من ، هميشه خندان و سرخ باشي .

اگر اين بنده ي حقير حق عشق را از ياد برد ، به آتش غضبت بسوزان كه عشق والاترين نعمت است و ما برگزيده ترين كه اين چنين دلمان پيوند خورد و عشق شد منجي مان ...


نويسنده: "دو" مورخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 در ساعت: 12:4
|+|



با لبهایت

 

ای دخـتـرک ِ مـلـوس بــا لـبـهـایت

یـک بـار مـرا بـبـوس بــا لـبـهـایت

در شعر فقط لبت برایم کافی است

ایـن قـافـیـه را بـبـوس با لـبـهـایت

 

برای بوسه هایی از لبانت بی تابم... بی قرار و دیوانه


نويسنده: "صفر" مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 22:19
|+|



نوشته بودی ... نوشتم

 

شــبـی تـــار دسـتـی بــه در می زند

دلـــم در هـــوای ِ تـــو پـَــر می زند

امـیـدم طـلـوع  ِ دو چشمان ِ توست

کـه خـنـجر بـه شب از کـمر می زند

بزن بوسه ای خشک و پوشالی ام

وگــرنـه بــه جــایــت تــبـر می زند

دلـم سـوخت ، دفتر ولی خیـس شد

خــدایـــا خــدایـــا سـحـر می زند؟!

 

دوستت دارم تنها یک جمله نیست... همه احساس من است.

 


نويسنده: "صفر" مورخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 در ساعت: 12:53
|+|



جنون جواني

 

عشق

     تصوير ساده ي پيوند من و تو

و دل

     اهداي بي رياي زندگي به هم ...

 

چه تقدسي ;

              بوسه بر دست هاي بوسه هاي تو

 

عطر ياس هاي دلت حتي خواب هايم را معطر كرده

و پنجره هاي ديدارمان لبريز است

 

اينك فصل سفيد سكوت است و

                                     فردايي آبي ٬ آبي تر از دل دريايي تو در راه ...

 

واژه هاي دلم كهنه

                     دفتر شعرم كاهي

                                       قلم احساسم شكسته ٬

اما عشق ;

         اين جنون جواني ٬ اين شور شيدايي

                 حاكم لحظه هاي ما

 

بهار عشقمان را از ياد نبر ;

باران اشك هاي بهاري ام در آفتاب تابستاني چشمان تو خواهد خشكيد

 

سبزي شعر و احساسمان را بر دل آب هاي آبي حك كن

تا براي هميشه چمن زارهاي چكامه هاي دلمان شبنم زده باشد

 

جوانه هاي عشق

                  براي سفره هاي خالي از تجمل

و بستري از رنگين كمان

                    براي هم آغوشي ما كافيست

 

كودكت را به من بسپار ...


نويسنده: "دو" مورخ: شنبه بیست و هفتم تیر 1388 در ساعت: 11:26
|+|



دوستت دارم

 

سلام

در این آشفتگی انسانیت و نادانی افکار و ابتذال رفتار ، چه معصومانه و پاک در آغوشم آرام شدی و چه آرام در آغوشت غوغا کردم و شور گرفتم

دیروز عشقت را به چشم دیدم و به گوش شنیدم و به آغوش حس کردم و اکنون به قلم مینویسم و به زبان بیان میکنم

در این زمانه که عشق چیزی نیست جز ابری میان شهوت و لذت ، تو به اثبات رساندی تمام فرمول های عاشقی را

هر چند که هرچه تلاش کنم توان گنجاندن در واژه ها را ندارم اما

دوستت دارم

همین


نويسنده: "صفر" مورخ: چهارشنبه هفدهم تیر 1388 در ساعت: 20:8
|+|



پرواز

 

دیشب که ... (شرح نیاز ندارد) ... اینگونه نوشتم

سلام. حالا که برایت مینویسم بعد از ۲ نیمه شب ششم تیر ماه است. مردم همیشه عادت دارند سالگرد می گیرند. من ابتکار به خرج میدهم و برایت ماهگرد می گیرم

البته ماهگرد درست تر است چون گردش ماه عینی تر است گرچه ماهی که منظور من است شمسی است و کمی با حرکت ماه اختلاف دارد. کمی امشب تعطیلم... بگذریم

دومین ماهگردمان را تبریک میگویم امید زندگی ام

تبریک به تو که بالهای پریدن منی

به تو که شوق پروازی

اوج رهایی

پرواز را دوست دارم وقتی که تو به من نگاه میکنی

وقتی خواستم بپرم و نتوانستم تشویقم کردی. مثل پرنده ی مادری که به جوجه هایش پرواز می آموزد

افتادم و پرم شکست. مثل پرستاری مهربان مداوایم کردی. امروز ۲ ماه است که از مداوایم می گذرد

حالا خوب می پرم. نمیدانم چه احساسی داری وقتی پروازم را نظاره میکنی!

با اینکه دیگر اوج در دسترس است ، بدان گرچه پرواز برایم آسان شده اما من جلد توام

هر کجا که باشم به یاد توام

بی تو سرانجام پروازم سقوط است و مرگ

آشیان این پرنده آغوش توست

منتظرم تا فردا عصر که در آغوشت آرام بگیرم... دوستت دارم

پـنـجـره های قـلب ِ من رو به شما بــاز شده

بـود و نـبـود ِ مـن شدی ، قـصه ی آغاز شده


نويسنده: "صفر" مورخ: شنبه ششم تیر 1388 در ساعت: 10:57
|+|



دوستت دارم

سلام

متاسفانه صفر عزيز من هنوز امتحاناتش تموم نشده و وقت براي به روز كردن اين دفتر خاطرات مجازي مشتركمون نداره ...

ولي از اونجايي كه من به دليل لغو شدن تمام امتحاناتم وقتم كاملا آزاد هست و بيكاري داره ديوونه م ميكنه با اجازه ي صفر يه دستي به سر و گوش اين وبلاگ ميزنم ....

در ضمن همتون براي صفر من دعا كنيد كه اين دوتا امتحانش رو خوب بده و معدلش بالا بشه ...

......................................................................................

عشق من ;

فقط و فقط دلم ميخواد يك جمله تقديمت كنم

يك جمله بدون هيچ آرايه و بدون هيچ ايجاز و اطنابي

يك جمله كه اگرچه در نهايت سادگيه ولي هزاران هزار احساس از هر گوشه ي اون سرريز شده

يه جمله كه اگرچه تكراريه ...

- به خصوص براي تو كه روزي چندين بار در گوشت زمزمه ش ميكنم -

... و اما هيچ وقت از تكرارش خسته نميشم و ميدونم كه هر بار احساس جديدي به تو هديه ميكنه و هر بار فقط گوشه اي كوچك از اين قلمرو وسيع عشقم رو به تو نشون ميده

فقط يك جمله :

دوستت دارم

 

 

 

براي خواب معصومانه عشق ٬ کمک کن بستري از گل بسازيم

براي کوچ شب هنگام وحشت ٬ کمک کن با تن هم  پل بسازيم

کمک کن  سايه بوني  از  ترانه ٬ براي خواب ابريشم  بسازيم

کمک  کن  با  کلام  عاشقانه ٬ براي  زخم  شب  مرهم  بسازيم

 

 

پي نوشت : دلم خيلي خيلي برات تنگ شده ... !!!

 

 


نويسنده: "دو" مورخ: سه شنبه دوم تیر 1388 در ساعت: 15:3
|+|



میلاد عشق

به نام عشق

ميلاد تو حادثه ي ساده اي نبود كه ساده از يادم برود

ساده باش ٬ اما احساس مرا ساده نگير ... !!!

طلوع وجود تو ٬ پيدايش عشق بود. خلقت آسمان ها و زمين از يك سو ٬ تركيب گلِِ ِ عشق از سوي ديگر !!!

عشق من ٬ عاشقانه به شوق ميلاد تو مي نويسم و خامه ام لرزان كه مبادا ذره اي در توصيف عظمت اين شور بلغزد.

گرچه فاني ام ٬ اما با دم مسيحايي عشق تو تا ابد زنده ام و در اوج اين سرسبزي به پرواز آمدم.

دست عشق همچون كبوتري مرا از اين گنبد ركود و روزمرگي پراند و من نيز كبوتران جوهري ام را به عشق تو و به عشق ميلاد تو از گنبد كاهي اين برگ ها تا اوج سور و سرور پرانده ام .

واژه ها قاصر و زبانم گنگ ... !!!

 عشق مي نويسد  ... عشق مي گويد ...

نوزاد بيست سال پيش ٬ بيست سال در انتظارت بودم و اما حتي نمي دانستم در كجاي اين شهر شلوغ به دنيا آمدي ...

  بيست سال هر روز تو را به شكلي و گونه اي تجسم مي كردم.

 هر روز تو را با ماده اي از وهم و خيال مي ساختم .و اما سرانجام  از جنس حقيقت يافتمت !!!

نه حقيقت محض ٬ بلكه آميخته اي از حقيقت و صداقت و محبت ...

از نسل باران بودي و در سياهي به دنبالت مي گشتم ...

از نژاد عشق بودي و در سكوت به دنبالت مي گشتم ...

تو آسماني بودي و در زمين به دنبالت مي گشتم  ...

 

بيست  سال در انتظار بيست شدن بودم ...

بيست سال عاشقانه در لحظه هايم به دنبال نيمه گمشده ام بودم ...

خلاء بود ٬ به دنبال مكمل بودم ... نقص بود ٬ به دنبال كامل كننده اي بودم !!!

بارها خطا كردم  ... بر زمين خوردم ... شكستم و خورد شدم !!!

سرانجام در اين ورطه ي بيست ساگي به تو  رسيدم ... !

كودك ساده ي سال ها پيش ٬ مرد زندگي ام شدي !

تكيه گاه بي تكيه گاهي ها و پشتيبان لحظه هاي من !!!

تو روح خدا بودي و در من دميده شدي ... تو به جسم خسته من جان دادي ٬ تو مرا زنده كردي !!!

 

از سويي صداي نوزادي ست و از سوي ديگر لبخند مردي رو به رويم !!!

لبخند مي زنم ... چشمانم را مي بندم و صداي نوزادي را مي شنوم  از فراسوي من ٬ از آينده اي دور و شايد نزديك !!!

چقدر شبيه توست ...

 

به مبارك باد اين روز ٬ تمام گلهاي عالم تقديم تو باد ... !

به فرخندگي عشق تمام نور عالم امروز در توست ... !

فرشته ها گل مي ريزند ٬ ابرها مي رقصند ٬ ستاره ها نور مي پاشند !!!

آري ٬ در عرش و ملكوت هم جشن است ...

 

جشن تولد بيست سالگي تو و جشن تولد عشقي بيست ... !


نويسنده: "دو" مورخ: جمعه هشتم خرداد 1388 در ساعت: 0:45
|+|